قنیلغتنامه دهخداقنی . [ ق َ نا ] (ع اِ) نیزه . (مخزن الادویه ). || بعض اطباء گفته اند: قنی بفتح قاف و قصر، قصب (نی ) است و بر عودالطباشیر یعنی قصب آن نیز اطلاق می نمایند و بر ش
غنیلغتنامه دهخداغنی . [ غ َ ] (اِخ ) قاسم غنی . به سال 1316 هَ . ق . در شهر سبزوار متولد شد. پدرش سیدعبدالغنی زراعت پیشه بود و از محضر حاج ملا هادی سبزواری حکیم و فیلسوف معروف
قنیصلغتنامه دهخداقنیص . [ ق َ ] (ع ص ، اِ) شکاری . (منتهی الارب )(آنندراج ). شکارچی . (از اقرب الموارد). || شکار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شکارشده . مصید. (منتهی الارب ) (از ا
قنیاتلغتنامه دهخداقنیات . [ ق َ ن َ ] (ع اِ) ج ِ قناة، به معنی نیزه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به قناة شود.
قنیانلغتنامه دهخداقنیان . [ ق ِن ْ ] (ع مص ) قَنْی ْ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قنی و ماده ٔ قبل شود.
قنیانلغتنامه دهخداقنیان . [ ق ُن ْ ] (ع مص ) لازم گرفتن حیا را. || پردگی و خانه نشین کردن دختر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || ورزیدن و کسب کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از
قنیانلغتنامه دهخداقنیان . [ ق ِن ْ ] (ع مص ) قَنْی ْ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قنی و ماده ٔ قبل شود.
قنیانلغتنامه دهخداقنیان . [ ق ُن ْ ] (ع مص ) لازم گرفتن حیا را. || پردگی و خانه نشین کردن دختر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || ورزیدن و کسب کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از
قنیةلغتنامه دهخداقنیة. [ ق ِن ْ ی َ ] (ع مص ) درپرده و خانه نشین کردن دختر را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد): قَنِی َ الجاریه ؛ پردگی و خانه نشین کرد دختر را. (منتهی الارب ).
قنیصلغتنامه دهخداقنیص . [ ق َ ] (ع ص ، اِ) شکاری . (منتهی الارب )(آنندراج ). شکارچی . (از اقرب الموارد). || شکار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شکارشده . مصید. (منتهی الارب ) (از ا
قنیاتلغتنامه دهخداقنیات . [ ق َ ن َ ] (ع اِ) ج ِ قناة، به معنی نیزه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به قناة شود.