قنودلغتنامه دهخداقنود. [ ق ُ ] (اِ) کسی را گویند که در کار و گفتار غره شود و دلیر گردد. (برهان ). مصحف فنود. و در جهانگیری فقط فنود ذکر شده . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
غنودلغتنامه دهخداغنود. [ غ ُ ] (مص مرخم ، اِمص ) خفتن . (فرهنگ اوبهی ). آرمیدن و آسودن . استراحت و آسایش . وَسَن . رجوع به فرهنگ اسدی و غنودن شود.
فنودلغتنامه دهخدافنود. [ ف َ / ف ُ ] (ن مف مرخم ) کسی را گویند که در گفتار و تکلم نمودن و رفتار توقف و تأنی نماید. قنود. || (مص مرخم ، اِمص ) به معنی ناله و زاری هم گفته اند. (