قنزعلغتنامه دهخداقنزع . [ ق ُ زُ ] (اِخ ) کوهی است میان مکه . (منتهی الارب ). به یسار سرین [ سرین اسم جایی است ] . (تاج العروس ) (لسان العرب ) (معجم البلدان ).
قنزعةلغتنامه دهخداقنزعة. [ ق َ زَ ع َ ] (ع مص ) گریختن یکی از دو مرغ بعد از جنگ کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گویند: قنزع الدیک ؛ اذا اقتتل الدیکان فهرب احدهما. (منتهی ال
قنزعةلغتنامه دهخداقنزعة. [ ق َزَ ع َ ] (ع اِ) قُنزُعَة است در همه ٔ معانی آن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قُنْزُعَة شود.
قنزعةلغتنامه دهخداقنزعة. [ ق ِ زِ ع َ ] (ع اِ) قُنزَعَة است در همه ٔ معانی آن . (اقرب الموارد). رجوع به قنزعة شود.
قنزعةلغتنامه دهخداقنزعة. [ ق ُ زُ ع َ ] (ع اِ) موی گرداگرد سر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ج ، قنازع و قنزعات . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قنذعة شود. (از اقرب المو
قنزعةلغتنامه دهخداقنزعة. [ ق َ زَ ع َ ] (ع مص ) گریختن یکی از دو مرغ بعد از جنگ کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گویند: قنزع الدیک ؛ اذا اقتتل الدیکان فهرب احدهما. (منتهی ال
قنزعةلغتنامه دهخداقنزعة. [ ق َزَ ع َ ] (ع اِ) قُنزُعَة است در همه ٔ معانی آن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قُنْزُعَة شود.
قنزعةلغتنامه دهخداقنزعة. [ ق ِ زِ ع َ ] (ع اِ) قُنزَعَة است در همه ٔ معانی آن . (اقرب الموارد). رجوع به قنزعة شود.
قنزعةلغتنامه دهخداقنزعة. [ ق ُ زُ ع َ ] (ع اِ) موی گرداگرد سر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ج ، قنازع و قنزعات . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قنذعة شود. (از اقرب المو