قندلیلغتنامه دهخداقندلی . [ ق َ دَ لی ی ] (ع اِ) درختی است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
غندلیلغتنامه دهخداغندلی . [ غ ُ دَ ] (اِخ ) محمدبن سلیمان بن منصوربن عبداﷲ غندلی ازرق . محدث است و به ابن غندلک شهرت دارد. از علی بن اسماعیل بن ابی نجم روایت کند. و ابوالفتح بن م
قنبلیلهلغتنامه دهخداقنبلیله . [ قَم ْ ب َ ل َ / ل ِ ] (اِ) محرف کنبیل و قنبیل و قنبیله است . رجوع به قنبیل شود.
قندللغتنامه دهخداقندل . [ ق ِ دَ ] (اِخ ) موضعی است در بصره . رجوع به معجم البلدان و ابن اثیر ج 7 ص 143 شود.
قنبلیلغتنامه دهخداقنبلی . [ قُم ْ ب ُ ] (اِخ ) احمدبن عبداﷲبن قنبل مکنی به ابوسعد. از محدثان است . وی از امام محمدبن ادریس شافعی روایت کند و از او ابوالولیدبن ابوالجارود روایت دا
قنبلیلغتنامه دهخداقنبلی . [ قُم ْ ب ُ] (ص نسبی ) نسبت است به قنبل ، و آن نام اجدادی است .(لباب الانساب ) (انساب سمعانی ). رجوع به قنبل شود.