غندشلغتنامه دهخداغندش . [ غ ُ دِ ] (اِ) پنبه ٔ برزده ٔ گردکرده شده . (از برهان قاطع) (آنندراج ). پنبه ٔ زده ٔ گردکرده شده . (ناظم الاطباء).
قندشتنلغتنامه دهخداقندشتن . [ ق َ دِ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالا ولایت بخش حومه ٔ شهرستان تربت حیدریه ، واقع در 4هزارگزی شمال باختری تربت حیدریه و 3هزارگزی باختر شوسه ٔ تر
قندشکنلغتنامه دهخداقندشکن . [ ق َ ش ِ ک َ ] (اِ مرکب ) ابزاری است که بدان قند خرد کنند.غالباً به شکل تیشه ٔ خرد است و گاه گازمانند بود.
قندشکنگویش کرمانشاهکلهری: qašken گورانی: qašken سنجابی: qašken کولیایی: qašken زنگنهای: qašken جلالوندی: qašken زولهای: kašken کاکاوندی: kašken هوزمانوندی: kašken
قندشکنفرهنگ انتشارات معین( قَ . شِ کَ) [ معر - فا. ] (ص فا.اِمر.) 1 - ابزاری به صورت تیشة کوچک یا گازانبر با لبه های تیز برای شکستن قند. 2 - ابزاری بیشتر چکش مانند که با آن قند را به تک
قندشتنلغتنامه دهخداقندشتن . [ ق َ دِ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالا ولایت بخش حومه ٔ شهرستان تربت حیدریه ، واقع در 4هزارگزی شمال باختری تربت حیدریه و 3هزارگزی باختر شوسه ٔ تر
قندشکنلغتنامه دهخداقندشکن . [ ق َ ش ِ ک َ ] (اِ مرکب ) ابزاری است که بدان قند خرد کنند.غالباً به شکل تیشه ٔ خرد است و گاه گازمانند بود.