قنداوللغتنامه دهخداقنداول . [ ] (معرب ، اِ) دارشیشعان است . (فهرست مخزن الادویة). رجوع به قندول شود.
قندأولغتنامه دهخداقندأو. [ ق ِ دَءْوْ ] (ع ص ) بدغذا. || بداخلاق . || مرد کوتاه بالا و گویند مرد بزرگ سر کوچک اندام لاغر. ج ، قندأوون . (اقرب الموارد). || کوتاه گردن سخت سر یا
قندأوونلغتنامه دهخداقندأوون . [ ق ِ دَءْ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قندأو به معنی مرد کوتاه بالا. (اقرب الموارد). رجوع به قندأو شود.
قندأوهلغتنامه دهخداقندأوه . [ ق ِ دَءْ وَ ] (ع ص ) بداخلاق و بدغذا. || سبک و خفیف . || ناقه ٔ قِنْدَاءْوَة؛ بمعنی سریعه و جریئه . || رجل قندأوه و سندأوه ؛ بمعنی خفیف . || قدوم
قندوللغتنامه دهخداقندول . [ ق َ] (معرب ، اِ) درختی است در شام و به فارسی دار شیشعان است . شکوفه ٔ او را روغنی است غریب الافعال . (منتهی الارب ). درختی است خاردار که آن را دار شیش
قندولةلغتنامه دهخداقندولة. [ ق َ ل َ ] (معرب ، اِ) یکی قندول و آن درختی است . (اقرب الموارد). رجوع به قندول شود.
قندأولغتنامه دهخداقندأو. [ ق ِ دَءْوْ ] (ع ص ) بدغذا. || بداخلاق . || مرد کوتاه بالا و گویند مرد بزرگ سر کوچک اندام لاغر. ج ، قندأوون . (اقرب الموارد). || کوتاه گردن سخت سر یا
قندأوونلغتنامه دهخداقندأوون . [ ق ِ دَءْ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قندأو به معنی مرد کوتاه بالا. (اقرب الموارد). رجوع به قندأو شود.
قندأوهلغتنامه دهخداقندأوه . [ ق ِ دَءْ وَ ] (ع ص ) بداخلاق و بدغذا. || سبک و خفیف . || ناقه ٔ قِنْدَاءْوَة؛ بمعنی سریعه و جریئه . || رجل قندأوه و سندأوه ؛ بمعنی خفیف . || قدوم
قندوللغتنامه دهخداقندول . [ ق َ] (معرب ، اِ) درختی است در شام و به فارسی دار شیشعان است . شکوفه ٔ او را روغنی است غریب الافعال . (منتهی الارب ). درختی است خاردار که آن را دار شیش
قندولةلغتنامه دهخداقندولة. [ ق َ ل َ ] (معرب ، اِ) یکی قندول و آن درختی است . (اقرب الموارد). رجوع به قندول شود.