قناعتفرهنگ مترادف و متضاداقتصاد، اقناع، امساک، بسندگی، بسندهکاری، خرسندی، رضامندی، صرفهجویی، کفنفس، مناعتطبع
قناعتلغتنامه دهخداقناعت . [ ق َ ع َ ] (ع اِمص ) خرسندی .رضا به قسمت . بسنده کردن . بسنده کاری . راضی شدن به اندک چیز. (غیاث اللغات از بهار عجم و منتخب و شکرستان ). خرسند گردیدن ب
قناعتفرهنگ انتشارات معین(قَ عَ) [ ع . قناعة ] (مص ل .)1 - خشنودی ، خرسندی . 2 - رضا و تسلیم . 3 - صرفه جویی .
قنعاتلغتنامه دهخداقنعات . [ ق ِ ] (ع ص ) مرد بسیارموی بر روی و تن است . (منتهی الارب ). کثیر شعرالوجه والجسد. (اقرب الموارد).
سنگ قناعتلغتنامه دهخداسنگ قناعت . [ س َ گ ِ ق َ ع َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) سنگی که در وقت شدت گرسنگی بر شکم بندند تا ایذای جوع کم شود، چنانکه درزمان آن حضرت (پیغمبر) اصحاب می بست
قَانِعَفرهنگ واژگان قرآنقناعت کننده - فقيري که به هر چه به او بدهند قناعت ميکند ، چه حاجتش را طلب کند یا نکند