قناحةلغتنامه دهخداقناحة.[ ق ُن ْ نا ح َ ] (ع اِ) نوعی از کلید کج و دراز. (آنندراج ) (منتهی الارب ). مفتاح معوج طویل . (اقرب الموارد). || هر چوبی که آن را زیر چوب دیگری داخل کنی ت
قاحةلغتنامه دهخداقاحة. [ ح َ ] (اِخ ) نام موضعی است نزدیک مدینه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). منزلی است میان راه مکه و مدینه که میان عثبانه و هبط العرج قرار دارد. (از نزهة ال
قاحةلغتنامه دهخداقاحة. [ ح َ ] (ع اِ) گشادگی میان سرای . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ، قوح . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
دروندلغتنامه دهخدادروند. [ دَرْ وَ ] (اِمرکب ) چنگک و قلاب که به عربی معلاق خواند. (از برهان ). چنگک و قلاب . (لغت محلی شوشتر - نسخه ٔ خطی ). || دلوند، و آن چوبی است که از بالا ب
قاحةلغتنامه دهخداقاحة. [ ح َ ] (اِخ ) نام موضعی است نزدیک مدینه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). منزلی است میان راه مکه و مدینه که میان عثبانه و هبط العرج قرار دارد. (از نزهة ال
قاحةلغتنامه دهخداقاحة. [ ح َ ] (ع اِ) گشادگی میان سرای . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ، قوح . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قحاحةلغتنامه دهخداقحاحة. [ ق َ ح َ ](ع مص ) ساده و بی آمیغ گردیدن . || فربه و پرمغز شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).