قریشیهلغتنامه دهخداقریشیه . [ ق ُ رَ شی ی َ ] (اِخ ) دهی است به جزیره ٔ ابن عمرکه در آن ده سیب نیکو و خوش میشود. (منتهی الارب ).
قریشیةلغتنامه دهخداقریشیة. [ ق ُ رَ شی ی َ ] (ص نسبی ) نسبت مؤنث است به قریش . (معجم البلدان ). رجوع به قریش شود.
قشیشیلغتنامه دهخداقشیشی . [ ق ِ ش َ شی ] (ص نسبی ) نسبت است به قشیش جد ابوبکر محمدبن حسن بن احمدبن قشیش سمسار. (لباب الانساب ). رجوع به قشیشی (محمد...) شود.
قریشیهلغتنامه دهخداقریشیه . [ ق ُ رَ شی ی َ ] (اِخ ) دهی است به جزیره ٔ ابن عمرکه در آن ده سیب نیکو و خوش میشود. (منتهی الارب ).
قریشیةلغتنامه دهخداقریشیة. [ ق ُ رَ شی ی َ ] (ص نسبی ) نسبت مؤنث است به قریش . (معجم البلدان ). رجوع به قریش شود.
قشیشیلغتنامه دهخداقشیشی . [ ق ِ ش َ شی ] (ص نسبی ) نسبت است به قشیش جد ابوبکر محمدبن حسن بن احمدبن قشیش سمسار. (لباب الانساب ). رجوع به قشیشی (محمد...) شود.
قشیشیلغتنامه دهخداقشیشی . [ ق ِ ش َ شی ] (اِخ ) محمدبن حسن بن احمد بغدادی . از راویان است .وی از اسماعیل بن محمد صفار و ابوعمروبن سماک و جز ایشان روایت شنیده و از حنبلیان درستکار