قمعلغتنامه دهخداقمع. [ ق ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَقمع بمعنی آنکه در بن مژه ٔ او آبله ریزه بردمیده باشد. (از منتهی الارب ).
قمعلغتنامه دهخداقمع. [ ق ُ م َ ] (ع اِ) علتی است مانند تخمه . (از منتهی الارب ). اقرب الموارد بدین معنی قَمع ضبط کرده است . || ج ِ قُمعَة. (ازمنتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع
قمعلغتنامه دهخداقمع. [ ق ِ م َ ] (ع اِ) قیف سر خنورهای سرتنگ که بر سرآن گذاشته روغن و جز آن در وی ریزند. (منتهی الارب ). آلتی است که بر دهان آوند نهند و در آن روغن و جز آن ریزن
قمعلغتنامه دهخداقمع. [ ق َ ] (ع مص ) به عمود زدن کسی را. || چیره شدن بر کسی و خوار و ذلیل گردانیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) : امن راهها و قمع مفسدان ... به سیاست منوط. (
قمالغتنامه دهخداقما.[ ق ُم ْ ما ] (مغولی ، اِ) زن غیرمحترمه مانند متعه وامثال آن که مرد بر سر عقدی یا محترمه ٔ خود گیرد. کنیزک . (غیاث اللغات ). قوما. زن مملوکه : این دو نوباوه
غمالغتنامه دهخداغما. [ غ َم ْ ما ] (معرب ، اِ) گاما. نام یکی از حروف یونانی . (الفهرست ابن الندیم ).
غمالغتنامه دهخداغما. [ غ َ ](ع اِ) سقف خانه یا آنچه از خاک و جز آن بالای آن باشد. مثنای آن غَمَوان . ج ، اَغمیة، اَغماء . بمعنی غَمی ̍ و غِماء . (از اقرب الموارد). || پوشیدگی .
غمالغتنامه دهخداغما. [ غ ُم ْ ما ] (اِخ ) قریه ای است در نواحی بغداد در نزدیکی بردان و عکبرا. بهتر آن است که این لفظ به یاء نوشته شود، و دراشعار شاعران از قبیل والبةبن حباب و ج
قمعةلغتنامه دهخداقمعة. [ ق ُ م َ ع َ ] (ع اِ) برگزیده و خیار مال . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قمعللغتنامه دهخداقمعل . [ ق ُ ع ُ ] (ع اِ) کاسه ٔ بزرگ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || و گویند کاسه ٔ کوچک . (اقرب الموارد). || نوعی از رکابی و دیگ تنگ گردن . (منتهی الارب )
قمعاءلغتنامه دهخداقمعاء. [ ق َ ] (ع ص ) مؤنث اقمع بمعنی اسب که یکی از دو زانوی آن ورم کرده باشد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
قمعلةلغتنامه دهخداقمعلة. [ ق َ ع َ ل َ ] (ع مص ) مهتر گردیدن . || برآمدن غلاف بار درخت یا غنچه ٔ آن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قمعةلغتنامه دهخداقمعة. [ ق َ م َ ع َ ] (ع اِ) مگس ریز که بر شترو آهو نشیند در شدت گرما. ج ، مقامع برغیر قیاس . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || سر. (منتهی الارب ). رأس . (اقرب
قمعةلغتنامه دهخداقمعة. [ ق ُ م َ ع َ ] (ع اِ) برگزیده و خیار مال . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).