قمصلغتنامه دهخداقمص . [ ق َ م َ ] (ع اِ) مگس ریزه که بر آب باشد یا پشه ریزه بر آب ایستاده . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (فهرست مخزن الادویة). یکی آن قمصه است . (از اقرب الموا
قمصلغتنامه دهخداقمص . [ ق ُ م ُ ] (ع اِ) ج ِ قمیص . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قمیص شود.
قمصلغتنامه دهخداقمص . [ ق َ ] (ع مص ) برجستن اسب و جز آن و برداشتن دو دست را معاً و بنهادن هر دو را معاً. (منتهی الارب ). برسکیزیدن . (تاج المصادر) (از اقرب الموارد). || درکشید
قمسلغتنامه دهخداقمس . [ ق َ ] (ع مص ) غوطه خوردن در آب . || غوطه دادن کسی را. لازم و متعدی استعمال شود. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || چیره شدن در غوطه خوردن . (منتهی الارب
قمسلغتنامه دهخداقمس . [ ق ُم ْ م َ ] (ع ص ) مرد شریف . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). مرد بزرگوار. (شرح قاموس ). ج ، قمامس ، قمامسه . صورتی از قومس به معنی امیر. رجوع به حواشی
غمصلغتنامه دهخداغمص . [ غ ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَغمَص و غَمصاء . (اقرب الموارد). رجوع به همین کلمه ها شود.
غمسلغتنامه دهخداغمس . [ غ َ ] (ع مص ) به آب فروبردن کسی را. (المصادر زوزنی ). فروبردن در آب . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). غمس چیزی ، فروبردن چیزی را در آب . قَمس . (از اقرب ا
غمصلغتنامه دهخداغمص . [ غ َ ] (ع مص ) شکر نکردن نعمت را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ناسپاسی کردن نعمت را. (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). || خرد و خوار شمردن و بر هیچ نا
قمصرلغتنامه دهخداقمصر. [ ق َ ص َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان غار بخش شهرستان تهران ، واقع در 12 هزارگزی جنوب شهر ری و 2هزارگزی خاور راه شوسه ٔ تهران به قم . این ده در جلگه واقع و هو
قمصرلغتنامه دهخداقمصر. [ ق َ ص َ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز بخش قمصر از شهرستان کاشان در 31000گزی جنوب کاشان واقع است . این منطقه کوهستانی و هوای آن سرد و خوش آب و هواست . مختصات جغرا
قمصرلغتنامه دهخداقمصر. [ ق َ ص َ ] (اِخ ) نام یکی از بخشهای شهرستان کاشان و همچنین نام قصبه ای است . این بخش در قسمت باختری شهر کاشان و منطقه ٔ کوهستانی واقع و هوای آن سردسیری ا
قمصةلغتنامه دهخداقمصة. [ ق َ م َ ص َ ] (ع اِ) یکی قَمَص . (اقرب الموارد). مگس خرد که بر آب بود. (مهذب الاسماء). رجوع به قمص شود.
قمصةلغتنامه دهخداقمصة. [ ق َ م َ ص َ ] (ع اِ) یکی قَمَص . (اقرب الموارد). مگس خرد که بر آب بود. (مهذب الاسماء). رجوع به قمص شود.
قمصرلغتنامه دهخداقمصر. [ ق َ ص َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان غار بخش شهرستان تهران ، واقع در 12 هزارگزی جنوب شهر ری و 2هزارگزی خاور راه شوسه ٔ تهران به قم . این ده در جلگه واقع و هو
قمصرلغتنامه دهخداقمصر. [ ق َ ص َ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز بخش قمصر از شهرستان کاشان در 31000گزی جنوب کاشان واقع است . این منطقه کوهستانی و هوای آن سرد و خوش آب و هواست . مختصات جغرا
قمصرلغتنامه دهخداقمصر. [ ق َ ص َ ] (اِخ ) نام یکی از بخشهای شهرستان کاشان و همچنین نام قصبه ای است . این بخش در قسمت باختری شهر کاشان و منطقه ٔ کوهستانی واقع و هوای آن سردسیری ا