قماریلغتنامه دهخداقماری . [ ق َ / ق ِ ] (ص نسبی ) نسبت است به قماره و آن شهری است . رجوع به قمار و قماره شود.- عود قماری ؛ عودی که منسوب به شهر قماره باشد : اکلیلهای پیلانش از گ
قماریلغتنامه دهخداقماری . [ ق َ ری ی ] (ع اِ) ج ِ قُمریَّه . (منتهی الارب ) (غیاث ): بلبلان بر موافقت فاختگان و قماری شیون و نوحه گری آغاز کردند. (جهانگشای وینی ). رجوع به قمریه
قماریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تهیهشده در قمار: ◻︎ ز عود قماری یکی تخت کرد / سر تختهها را به زر سخت کرد (فردوسی: ۲/۹۶).۲. مربوط به قمار: طاووس قماری.
غماریلغتنامه دهخداغماری . [ غ ُ ] (اِخ ) محمدبن محمدبن علی بن عبدالرزاق غماری . ملقب به شمس الدین . او از ابوحیان و دیگران دانش فراگرفت و از یافعی و شیخ خلیل مالکی حدیث شنید. در
ورق قماریلغتنامه دهخداورق قماری . [ وَ رَ ق ِ ق َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) گیاهی است خوشبوی که در عطریات به کار است و در جزایر قُمْر و ملوک باشد. رجوع به قمر در منتهی الارب شود.
ورق قماریلغتنامه دهخداورق قماری . [ وَ رَ ق ِ ق َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) گیاهی است خوشبوی که در عطریات به کار است و در جزایر قُمْر و ملوک باشد. رجوع به قمر در منتهی الارب شود.
قمارهلغتنامه دهخداقماره . [ ق َ / ق ِ رِ ] (اِخ ) یکی از بلاد پادشاهی مل جاوه است و عود قماری بدان منسوب است . (ابن بطوطة). رجوع به قمار شود.