قل خوردنلغتنامه دهخداقل خوردن . [ ق ِ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) در تداول ، چیز مدوری بر زمینی یا سطحی غلطیدن . غلطیدن مدحرجی بر سطحی . حرکت کردن چیزی گرد بر روی زمین یا سطحی دیگر
قل خوردنفرهنگ انتشارات معین(قِ. خُ دَ) (مص ل .) 1 - غلتیدن ، روی زمین چرخ خوردن . 2 - راه رفتن ،حرکت کردن (به طعنه در مورد شخص چاق ).
غل خوردنلغتنامه دهخداغل خوردن . [ غ ِ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) غلتیدن چیزی مدور. غلت خوردن . غلطان رفتن . غلطیدن . گلیدن . تدحرج : غل خوردن توپ ، گردو، گلوله روی زمین .
قُلِفرهنگ واژگان قرآنبگو(در عباراتي نظير "قُلِ ﭐللَّهُ " حرف لام به دليل رسيدن ساکن به تشديد حرکت گرفته است)
گیلی گیلی خوردنلغتنامه دهخداگیلی گیلی خوردن . [ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) غلتیدن چیز گرد و مدور بر سطحی . (یادداشت مؤلف ). قل قل خوردن . غلطان رفتن شی ٔ مدور بر سطحی . || افتان و خیزان
قل دادنلغتنامه دهخداقل دادن . [ ق ِ دَ ] (مص مرکب ) در تداول ، چیزی مدور را در زمین به حرکت درآوردن . چیز مدوری را با تکانی در سطحی به غلطیدن داشتن . مدحرجی را غلطانیدن بر سطحی . (