قلیللغتنامه دهخداقلیل . [ ق َ ] (ع ص ) پست قامت لاغر. || کم و اندک . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). یسیر. نزر. واحد و جمع در این یکسان بود. (مهذب الاسماء). ج ، قلیلون و اَقِلاّء
قلیلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عدد م، معدود، اندک، مختصر، پایین، نایاب، نادر، انگشتشمار، کمیاب، ناچیز، کمجمعیت بخیلانه ناکافی، غیرکافی، بخورونمیر تنگ، محدود چند، اند، اندی نهچندان ز
غلیللغتنامه دهخداغلیل . [ غ َ ] (ع اِمص ) تشنگی ، یا سوزش آن . سوزش شکم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). عطش ، یا شدت عطش و یا حرارت آن . (از اقرب الموارد). سوزش درون . || (اِ) کینه
غلیلفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آنکه تشنگی شدید دارد؛ تشنه.۲. (اسم) [مجاز] سوزش عشق یا اندوه: ◻︎ غیر فصل و وصل پی بُر از دلیل / لیک پی بردن بننشاند غلیل (مولوی۱: ۷۰۹).
قلیلةلغتنامه دهخداقلیلة. [ ق ِل ْ لی ل َ ] (ع اِ) همه و جمله . اخذه بقلیلته ؛ ای بجملته . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قلیلیلغتنامه دهخداقلیلی . [ ق ِل ْ لی لا ] (ع اِ) همه و جمله . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). اخذه بقلیلاه ؛ ای بجملته . (اقرب الموارد). رجوع به قِلّیلَة شود.
قلیلاتلغتنامه دهخداقلیلات . [ ق َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قلیلة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قلیلة و قلیل شود.
قلیلونلغتنامه دهخداقلیلون . [ ق َ ] (ع ص ، اِ) ج ِقلیل در حالت رفعی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قلیلاتلغتنامه دهخداقلیلات . [ ق َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قلیلة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قلیلة و قلیل شود.
قلیلونلغتنامه دهخداقلیلون . [ ق َ ] (ع ص ، اِ) ج ِقلیل در حالت رفعی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قلیلةلغتنامه دهخداقلیلة. [ ق ِل ْ لی ل َ ] (ع اِ) همه و جمله . اخذه بقلیلته ؛ ای بجملته . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).