قلیقیلغتنامه دهخداقلیقی . [ ] (اِ) قار است . (فهرست مخزن الادویة) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به قلنقنی و قار شود.
قلیقیالغتنامه دهخداقلیقیا. [ق ِ ] (اِخ ) نام موضعی است . رجوع به جامع المفردات ابن بیطار ج 2 ص 13 شود.
قلیقیالغتنامه دهخداقلیقیا. [ق ِ ] (اِخ ) نام موضعی است . رجوع به جامع المفردات ابن بیطار ج 2 ص 13 شود.
لیکاونیهلغتنامه دهخدالیکاونیه . [ وُ ی َ ] (اِخ ) لیکائونیه . مستعمره ای در آسیای کوچک که پولس دو مرتبه بدانجا رفت . (اعمال رسولان 14:1-23 و 16:1-6). و از طرف شمال به غلاطیة، از مشر
پولسلغتنامه دهخداپولس . [ ل ُ ] (اِخ ) پولس السلیح . (ابن الندیم ). صاحب قاموس کتاب مقدس آرد: در لغت بمعنی کوچک میباشد و او را در زبان عبرانی شاول میگفتند و او حواری ممتاز قبایل
غاریقونلغتنامه دهخداغاریقون . (معرب ، اِ) یکی از اجزای مسهل است و آن دو قسم می باشد: نر و ماده . گویند ماده ٔ آن بهتر است و تریاق همه ٔ زهرهاست ؛ و در مؤیدالفضلا به این معنی با زا