قلونلغتنامه دهخداقلون . [ ق ُ] (اِخ ) نام سرداری ترک و چینی . (فرهنگ لغات شاهنامه ). نام غلامی ترک که به فرمان خرداد برزین ، بهرام چوبینه را به کارد بکشت . (یادداشت مؤلف ) : بف
غلونواژهنامه آزادبه فتح غین و سکون لام و واو qalun- به معنی بیگاری . توضیح اینکه در منطقه ابرکوه این رسم جاری بوده است که زمانی که ارباب مشغول احداث ساختمان بوده است ، رعایایی ک
قلوندلغتنامه دهخداقلوند. [ ] (اِ) روغنی است سفید چون پیه بدون بو که آن را از حبشه و یمن آرند. گویند بار درختی است یا روغن پرنده یا ماهیی است یا در شکم سنگهای سیاه بهم میرسد در دو
قلونومنلغتنامه دهخداقلونومن . [ ] (معرب ، اِ) شبوط را نامند. (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به ماده های قبل شود.
قلونیةلغتنامه دهخداقلونیة. [ ق َ ی َ ] (اِخ ) شهری است به روم و میان آن و قسطنطنیه شصت برید فاصله است .سیف الدوله در جنگهای خود به سال 335 هَ . ق . بدان رسید و ابوفراس درباره ٔ آن
قلوندلغتنامه دهخداقلوند. [ ] (اِ) روغنی است سفید چون پیه بدون بو که آن را از حبشه و یمن آرند. گویند بار درختی است یا روغن پرنده یا ماهیی است یا در شکم سنگهای سیاه بهم میرسد در دو
قلونومنلغتنامه دهخداقلونومن . [ ] (معرب ، اِ) شبوط را نامند. (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به ماده های قبل شود.
قلونیةلغتنامه دهخداقلونیة. [ ق َ ی َ ] (اِخ ) شهری است به روم و میان آن و قسطنطنیه شصت برید فاصله است .سیف الدوله در جنگهای خود به سال 335 هَ . ق . بدان رسید و ابوفراس درباره ٔ آن