قلوزلغتنامه دهخداقلوز. [ ق َل ْ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بیلدار شهرستان کرمانشاهان ، واقع در 7 هزارگزی باختر مرزبانی و 500هزارگزی جنوب راه فرعی مرزبانی به کرمانشاه . موقع ج
قلوزهلغتنامه دهخداقلوزه . [ ق َل ْ وَ زِ ] (اِخ ) دهی است از حسین آباد بخش حومه ٔ شهرستان سنندج ، واقع در 38هزارگزی شمال باختری سنندج و 6هزارگزی شمال خاوری . موقع جغرافیایی آن کو
جالینوس القلوزیلغتنامه دهخداجالینوس القلوزی . [ سُل ْ ق َ ] (اِخ ) همان جالینوس طبیب معروف یونانی است . رجوع به جالینوس شود.
قلوزهلغتنامه دهخداقلوزه . [ ق َل ْ وَ زِ ] (اِخ ) دهی است از حسین آباد بخش حومه ٔ شهرستان سنندج ، واقع در 38هزارگزی شمال باختری سنندج و 6هزارگزی شمال خاوری . موقع جغرافیایی آن کو
جالینوس القلوزیلغتنامه دهخداجالینوس القلوزی . [ سُل ْ ق َ ] (اِخ ) همان جالینوس طبیب معروف یونانی است . رجوع به جالینوس شود.
قلاووزلغتنامه دهخداقلاووز. [ ق َ ] (ترکی ، اِ) سوارانی را گویند که به جهت محافظت لشکر در بیرون لشکر میباشند. و به تخفیف واو هم آمده که بر وزن تجاوز باشد. و با رای بی نقطه هم گفته
غزلغتنامه دهخداغز. [ غ ُ ] (اِخ ) صنفی از ترکان غارتگر بوده اند که در زمان سلطان سنجر قوت گرفتند و خراسان را به تصرف آوردند و سلطان سنجر را گرفته در قفس کردند. (برهان قاطع). غ