قلوبلغتنامه دهخداقلوب . [ ق َ ] (ع ص ) بسیار برگردنده .(منتهی الارب ). متقلب پرتقلب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). رجوع به قَلّوب و قلیب شود.
قلوبلغتنامه دهخداقلوب . [ ق َل ْ لو / ق ِل ْ ل َ ] (ع اِ) گرگ . || شیر. (اقرب الموارد). رجوع به قِلّیب شود.
قلوبلغتنامه دهخداقلوب . [ ق ُ ] (ع اِ) ج ِ قلب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) : تو میروی و خبر نداری اندر عقبت قلوب و ابصار. سعدی .لهم قلوب لایفقهون بها و لهم اعین لایبصرون بها
غلوبلغتنامه دهخداغلوب . [ غ َ ] (ع ص ) غالب . (لطائف اللغات ). این لغت در فرهنگهای تازی نیامده است و مولانا نیز آن را در بیت زیر استعمال کرده است : اینچنین پیچید مطلوب وطلوب اند
قُلُوبُفرهنگ واژگان قرآنقلب ها( قلب در قرآن مرکز ادراک انسان شناخته می شود و به تازگی تحقیقات علمی نیز نشان داده است در اطراف بدن هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب وجود
قُلُوبُکُمفرهنگ واژگان قرآنقلب های شما( قلب در قرآن مرکز ادراک انسان شناخته می شود و به تازگی تحقیقات علمی نیز نشان داده است در اطراف بدن هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب
قُلُوبُکُمَافرهنگ واژگان قرآنقلبهاي شما دونفر(با اينکه دو نفر دو تا قلب دارد ، قلب را به صيغه جمع آورده و اين صرف استعمالي است که نظائرش بسيار است ، در فارسي هم خطاب به دو نفر ميگوييم : مگر
قُلُوبُنَافرهنگ واژگان قرآنقلبهاي ما( قلب در قرآن مرکز ادراک انسان شناخته می شود و به تازگی تحقیقات علمی نیز نشان داده است در اطراف بدن هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب وج
قُلُوبُهُمْفرهنگ واژگان قرآنقلبهايشان( قلب در قرآن مرکز ادراک انسان شناخته می شود و به تازگی تحقیقات علمی نیز نشان داده است در اطراف بدن هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب وج
قلوباسیرلغتنامه دهخداقلوباسیر. [ ] (معرب ، اِ) شیر آملج است و آن آمله ٔ پرورده در شیر تازه دوشیده است . (فهرست مخزن الادویه ).
قلوبطرةلغتنامه دهخداقلوبطرة. [ ] (اِخ ) فلاوُبطرة. کلئوپاترا. آخرین شاه از شاهان بطالسه ٔ یونان است . وی زن بود. اگوستس امپراطور رومی بر وی غلبه کرد و سلسله ٔ بطالسه رامنقرض ساخت .
بیجاده ٔ قلوبلغتنامه دهخدابیجاده ٔ قلوب . [ دَ / دِ ی ِ ق ُ ] (ترکیب اضافی ، اِمرکب ) کنایه از سخنان نغز و نظر اولیا و هم عشق خوبان و آنچه دل کشاند بسوی و جانب خود. (انجمن آرا).
تألیف قلوبلغتنامه دهخداتألیف قلوب . [ ت َءْ ف ِ ق ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) ایجاد اتحاد میان کسان . ایجاد دوستی و محبت میان مردم .