قلمخوریbrushabilityواژههای مصوب فرهنگستانقابلیت مادۀ پوششی برای آنکه بتوان با قلممو آن را بر شیء موردنظر زد
قلمموbrush 3واژههای مصوب فرهنگستانابزاری که سر آن از دستهموی طبیعی یا مصنوعی ساخته شده است و بیشتر برای زدن مواد پوششی از آن استفاده میکنند
قلمخوریbrushabilityواژههای مصوب فرهنگستانقابلیت مادۀ پوششی برای آنکه بتوان با قلممو آن را بر شیء موردنظر زد
قوام قلمزنیbrushing consistencyواژههای مصوب فرهنگستانشرایطی شارششناختی که در آن میتوان بهصورت دقیق مادۀ پوشش را با قلممو و بهصورت مناسب بر کارپایه (substrate) افزود
شتککاریspatteringواژههای مصوب فرهنگستانایجاد نقاط رنگی کوچک با قلممو و کمی پوشرنگ، برای شبیهسازی بافت چوب در کهنهنمایی