قلمهلغتنامه دهخداقلمه . [ ق َ ل َ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ذهاب بخش سرپل ذهاب شهرستان قصرشیرین ، واقع در23هزارگزی شمال سرپل ذهاب و 3هزارگزی شمال باختر راه فرعی باویسی . مو
قلمهلغتنامه دهخداقلمه . [ ق َ ل َ م َ / م ِ ] (اِ) قطعه های شاخ تر که بر زمین غرس کنند. ترکه ٔکوچک پاره ای از درختان که بر زمین نشانند تا بروید.شاخی از گل یا درخت که مورب برند و
قلمهلغتنامه دهخداقلمه . [ ق َ ل َم َ / م ِ ] (اِ) نامی است که در آذربایجان به درخت تبریزی دهند. (یادداشت مؤلف ). رجوع به تبریزی شود.
غلمهلغتنامه دهخداغلمه . [ غ ُ م َ ] (اِخ ) شهری در الجزائر است که آیین مسیحیت درقرون نخستین بدانجا رونق گرفت . (از اعلام المنجد).
غلمهفرهنگ انتشارات معین(غُ مَ یا مِ) [ ع . غلمة ] 1 - (مص ل .) تیز شهوت شدن (زن و مرد). 2 - (اِ مص .) تیزی شهوت جماع .