قلمدوشفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسوار بر دوش. قلمدوش کردن: (مصدر متعدی) [عامیانه، مجاز] کسی را بر روی شانۀ خود سوار کردن.
قلندوشلغتنامه دهخداقلندوش . [ ق َل َ ] (اِخ ) دهی است از سرخس که آن را غنادوست گویند. (از انساب سمعانی ). و رجوع به معجم البلدان شود.
قلندوشیلغتنامه دهخداقلندوشی . [ ق َ ل َ شی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قلندوش . (از انساب سمعانی ) (لباب الانساب ). رجوع به قلندوش شود.
غلندوشلغتنامه دهخداغلندوش . [ غ َ ل َ ] (اِ مرکب ) در تداول عامه ، کتف . منکب ؛ به غلندوش گرفتن بچه را. قلمدوش .- به غلندوش گرفتن یا به غلندوش خود سوارکردن بچه را ؛ او را بر یکی ا
قلندوشلغتنامه دهخداقلندوش . [ ق َل َ ] (اِخ ) دهی است از سرخس که آن را غنادوست گویند. (از انساب سمعانی ). و رجوع به معجم البلدان شود.
قلندوشیلغتنامه دهخداقلندوشی . [ ق َ ل َ شی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قلندوش . (از انساب سمعانی ) (لباب الانساب ). رجوع به قلندوش شود.