قلمدانلغتنامه دهخداقلمدان . [ ق َ ل َ ] (اِ مرکب ) جای قلم . تپنگویی که در آن ابزارهای نبشتن مانند قلم و چاقو ومقراض و قطزن میگذارند. (ناظم الاطباء) : لب خاموش تصویر قلمدان فاش می
قلمدانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهقوطی کوچک درازی از جنس مقوا، چوب، پلاستیک، یا فلز که در آن ابزار نوشتن را میگذارند.
قلمدانیلغتنامه دهخداقلمدانی . [ ق َ ل َ ] (ص نسبی ) نسبت است به قلمدان . || اطاق قلمدانی ، اطاقی دراز که یک سر طول آن یا دو سر آن شکل هلالی دارد. اطاقی که انتهای آن قوسی است . (یاد
قلمدانیلغتنامه دهخداقلمدانی . [ ق َ ل َ ] (ص نسبی ) نسبت است به قلمدان . || اطاق قلمدانی ، اطاقی دراز که یک سر طول آن یا دو سر آن شکل هلالی دارد. اطاقی که انتهای آن قوسی است . (یاد
آمیز قلمدونفرهنگ انتشارات معین(قَ لَ)(اِمر.) کوتاه شدة آقامیرزا قلمدان . 1 - لقبی ریشخندآمیز که به کاتبان و منشیان دورة قاجاریه می داده اند. 2 - کسی که از طریق قلم زندگی می کند، میرزا بنویس
خامدانلغتنامه دهخداخامدان . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) قلمدان . (از فرهنگ شعوری ج 1 ص 374) (آنندراج ). خامه دان . رجوع به خامه دان شود.