قلعه ملباللغتنامه دهخداقلعه ملبال . [ ق َ ع َ؟ ] (اِخ ) موضعی است و آن کنار نهر ملبال در اندلس قرار دارد. رجوع به الحلل السندسیه ج 1 ص 135 شود.
قلعهدیکشنری فارسی به انگلیسیbastion, castle, château, citadel, fastness, fort, fortress, keep, redoubt, stronghold, tower
قلعهلغتنامه دهخداقلعه . [ ق َ ع َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بناجو بخش بنات شهرستان مراغه ، واقع در 10 هزارگزی جنوب بناب در مسیر راه ارابه رو بیناب به میاندوآب . موقع جغرافیایی
قلعةلغتنامه دهخداقلعة. [ ق َ ل َ ع َ ] (اِخ ) (مرج ...) جائی است به بادیه و شمشیرهای قلعی بدان منسوب است . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). موضعی است در بادیه و شمشیرهای قلعی بدان
جبل طارقلغتنامه دهخداجبل طارق . [ ج َ ب َ ل ِ رِ ] (اِخ ) مجموعه ٔ صخره هائی است در ساحل جنوبی اندلس به اسپانیا از طرف غرب بشهر «جون جبل طارق » و از شرق به بحر روم و بحر متوسط محدود
طاغیةلغتنامه دهخداطاغیة. [ ی َ ] (ع ص ) تأنیث طاغی . || سخت ستمکار. (منتهی الارب ). و بدین معنی تاء آخر کلمه را برای مبالغه بکلمه می افزایند. بیدادگر. (مهذب الاسماء). جبار عنید.
غسلخانهلغتنامه دهخداغسلخانه . [ غ ُ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب )حمام . (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). گرمابه . صاحب آنندراج گوید: شیرشاه در عهد سلطنت خود در قلعه ٔ حضرت دهلی مکانی مقرر کر
احمدپاشالغتنامه دهخدااحمدپاشا. [ اَ م َ ](اِخ ) (کدک ...) از مشاهیر وزرای دولت عثمانی است اوبفرط شجاعت و جسارت و عقل و تدبیر متصف بود و در زمان ابوالفتح سلطان محمدخان ثانی چهار سال
اسکندرلغتنامه دهخدااسکندر. [ اِ ک َ دَ ] (اِخ ) رستمداری ، جلال الدولةبن تاج الدوله زیاربن کیخسروبن اسپندار [ ظ: استندار ] شهراکیم بن نام آوربن بی ستون . خوندمیر گوید: وی پس از فو