قلبیلغتنامه دهخداقلبی . [ ق ُل ْ ل َ بی ی ] (ع ص ) حیله ساز ماهر در تقلب . (منتهی الارب ). حیله گر که در زیرورو کردن امور بصیرت دارد. (اقرب الموارد). رجوع به قُلَّب شود.
غلبیلغتنامه دهخداغلبی . [ غ ُ ل ُب ْ با / غ ِ ل ِب ْ با ] (ع مص ) چیره شدن . (منتهی الارب ).غلبه کردن . (تاج المصادر بیهقی ). غَلب . غَلَبَة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) . رجو
قلبینلغتنامه دهخداقلبین . [ ق ُ ب َ ] (اِخ ) دهی است به دمشق . و گاهی باء آن را کسره دهند. (منتهی الارب ).
قلبینلغتنامه دهخداقلبین .[ ق َ ب َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ قلب در حالت نصبی و جری .- ذوالقلبین ؛ لقب جمیل بن معمر است ، و درباره ٔ وی این آیه نازل شد: ماجعل اﷲ لرجل من قلبین فی جوفه .
اشاره ٔ قلبیلغتنامه دهخدااشاره ٔ قلبی . [ اِ رَ / رِ ی ِ ق َ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از الهام است . || کنایه از اشاره ٔ غیبی . (انجمن آرای ناصری ).
قلبینلغتنامه دهخداقلبین . [ ق ُ ب َ ] (اِخ ) دهی است به دمشق . و گاهی باء آن را کسره دهند. (منتهی الارب ).
قلبینلغتنامه دهخداقلبین .[ ق َ ب َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ قلب در حالت نصبی و جری .- ذوالقلبین ؛ لقب جمیل بن معمر است ، و درباره ٔ وی این آیه نازل شد: ماجعل اﷲ لرجل من قلبین فی جوفه .