بای تگینلغتنامه دهخدابای تگین . [ ت َ ] (اِخ ) (... حاجب ) از امرا و کسان سلطان مسعود غزنوی و ظاهراً از جانب او پس از مرگ آلتونتاش خوارزمشاه روی کار آمدن پسر وی هارون مقیم خوارزم و
قاباق تپهلغتنامه دهخداقاباق تپه . [ ت َ پ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش سلماس شهرستان خوی در 11هزارگزی جنوب خاوری سلماس و چهارهزارگزی جنوب شوسه سلماس به ارومیه زمین آن دره
قباق بلاغلغتنامه دهخداقباق بلاغ . [ ق َ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قره قویون بخش حومه ٔ شهرستان ماکو. در 44000 گزی جنوب خاوری ماکو و 4500 گزی شمال شوسه ٔ قره ضیاالدین به سیه چشمه
قباق کندیلغتنامه دهخداقباق کندی . [ ق َ ک َ ](اِخ ) دهی است از دهستان آختاچی بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. در 15000گزی خاور مهاباد و 12500گزی خاور شوسه ٔ مهاباد به میاندوآب واقع و موقع