قلاًلغتنامه دهخداقلاً. [ ق ِ لَن ْ ] (ع مص ) دشمن داشتن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): قلا فلاناً قلاً و قلأاً؛ ابغضه . (اقرب الموارد). رجوع به قلاء شود.
خطافدیکشنری عربی به فارسیقلا ب ماهيگيري , قلا ب , خنده بلند , قهقهه , قلا ب يانيزه خاردار ماهي گيري , نيزه , چنگک , سيخک , شوخي فريبنده , حيله , ازمايش سخت , انتقاد , نفرين , تفريحگاه ا
مومسدیکشنری عربی به فارسیقايقي که با قلا ب ماهي ميگيرد , قلا ب انداز , دزد , جيب بر , فاحشه , فاحشه شدن , براي پول خود را پست کردن
ابزيمدیکشنری عربی به فارسیسگک , قلا ب , پيچ , باسگک بستن , دست وپنجه نرم کردن , تسمه فلزي , چپراست , خم شدن