قلاتلغتنامه دهخداقلات . [ ق َ ] (اِخ ) دهی از دهستان و بخش قیروکارزین شهرستان فیروزآباد واقع در 14 هزارگزی جنوب خاوری قیر، کنار رودخانه ٔ قره آغاج . موقع جغرافیایی آن جلگه و هوا
قلاتلغتنامه دهخداقلات . [ ق َ ] (اِخ ) ده بزرگی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان شیراز واقعدر 33 هزارگزی شمال باختر شیراز و 4 هزارگزی شوسه ٔ شیراز به اردکان . موقع جغرافیا
قلاتلغتنامه دهخداقلات . [ ق َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بیدشهر بخش جویم شهرستان لار واقع در 51 هزارگزی جنوب جویم ، جنوب کوه هیرم . موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن گرمسیری مالاریای
قلاتلغتنامه دهخداقلات . [ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان هکان بخش کوهک شهرستان جهرم واقع در 28 هزارگزی باختر جهرم ، کنار راه فرعی هکان به جهرم . موقع جغرافیایی آن جلگه وهوای آن
قلاتلغتنامه دهخداقلات . [ ق َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان قاقازان بخش ضیأآباد شهرستان قزوین واقع در 29 هزارگزی شمال ضیأآباد. این ده در کوهستان قرار گرفته و سردسیری است . سکنه ٔ آن
غلاطلغتنامه دهخداغلاط. [ غ ِ ] (ع مص )به معنی مغالطه است . (منتهی الارب ). مصدر دوم باب مفاعله به معنی به غلط انداختن و یکدیگر را غلط دادن . (از اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع ب
غلاتلغتنامه دهخداغلات . [ غ َل ْ لا ] (ع اِ) ج ِ غَلَّة، به معنی درآمد هرچیزی از حبوب و نقود و جز آن ، و آمد کرایه ٔ مکان و مزد غلام و ماحصل زمین . (منتهی الارب ). رجوع به غلة ش
قلاطلغتنامه دهخداقلاط. [ ق ِ ] (اِ) فارسیان آن را به معنی مطلق قلعه استعمال نمایند. (آنندراج ) : زینسان که بیاراست کنون میر قلاطی آن میر خردمند هواخواه وفادار. میرمعزی (از آنندر
قلاطلغتنامه دهخداقلاط. [ ق ِ ] (اِخ ) قلعه ای است میان قزوین و خلخال .(منتهی الارب ) (آنندراج ). قلعه ای است بر قله ٔ یکی ازکوههای تارم از دیلم ، و آن میان قزوین و خلخال واقعاست
قلات زنگیانلغتنامه دهخداقلات زنگیان . [ ق َ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان نمدار بخش کهنوج شهرستان جیرفت واقع در 112 هزارگزی شمال خاوری کهنوج سر راه مالرو ریگان به کهنوج . این ده کوهستانی و
قلات خوارلغتنامه دهخداقلات خوار. [ ق َ خوا / خا ] (اِخ ) دهی از دهستان توابع ارسنجان بخش زرقان شهرستان شیراز واقع در 86 هزارگزی خاور زرقان و 3 هزارگزی راه فرعی توابع ارسنجان به کربال
قلات گازرانلغتنامه دهخداقلات گازران . [ ق َ زَ ] (اِخ ) موضعی است در شیراز،و شیخ سعدی در آنجا مدفون است . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و قلات گازران سیرگاه اهل شیراز است و آنجا
قلاتکلغتنامه دهخداقلاتک . [ ق َ ت َ ](اِخ ) ده کوچکی است از دهستان دشمن زیاری بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون واقع در 42 هزارگزی جنوب خاوری فهلیان و 22 هزارگزی شوسه ٔ کازرون به
قلاتولغتنامه دهخداقلاتو. [ ] (اِخ ) قریه ای است که بیش از چهار فرسنگ از جنوب فرک فاصله دارد. (از فارس نامه ).
قلات زنگیانلغتنامه دهخداقلات زنگیان . [ ق َ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان نمدار بخش کهنوج شهرستان جیرفت واقع در 112 هزارگزی شمال خاوری کهنوج سر راه مالرو ریگان به کهنوج . این ده کوهستانی و
قلات خوارلغتنامه دهخداقلات خوار. [ ق َ خوا / خا ] (اِخ ) دهی از دهستان توابع ارسنجان بخش زرقان شهرستان شیراز واقع در 86 هزارگزی خاور زرقان و 3 هزارگزی راه فرعی توابع ارسنجان به کربال
قلات گازرانلغتنامه دهخداقلات گازران . [ ق َ زَ ] (اِخ ) موضعی است در شیراز،و شیخ سعدی در آنجا مدفون است . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و قلات گازران سیرگاه اهل شیراز است و آنجا
قلاتکلغتنامه دهخداقلاتک . [ ق َ ت َ ](اِخ ) ده کوچکی است از دهستان دشمن زیاری بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون واقع در 42 هزارگزی جنوب خاوری فهلیان و 22 هزارگزی شوسه ٔ کازرون به
قلاتولغتنامه دهخداقلاتو. [ ] (اِخ ) قریه ای است که بیش از چهار فرسنگ از جنوب فرک فاصله دارد. (از فارس نامه ).