قلابدیکشنری فارسی به انگلیسیclasp, crampon, crook, fastener, fastening, grab, hanger, hitch, hook, lug, tab
قلابلغتنامه دهخداقلاب . [ ق َل ْ لا ] (ع ص ) گرداننده از سره به ناسره . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). || آنکه پول قلب سکه میکند. (ناظم الاطباء). آنکه بر زر قلب سکه ز
غلابلغتنامه دهخداغلاب . [ غ َ ] (اِخ ) (بنی ...) همان بنی حارث بن اوس هستند، رشاطی گوید: حارث پسر اوس بن نابغةبن غنی بن حبیب بن واثلةبن دهمان بی نصربن معاویه است و بنی حارث اهل
غلابلغتنامه دهخداغلاب . [ غ َ ] (اِخ ) نام زنی .(منتهی الارب ). جده ٔ بنی غلاب از محارب بن خصفة. رجوع به تاج العروس ذیل غلب و رجوع به غلاب (بنی ...) شود.
غلابلغتنامه دهخداغلاب . [ غ َل ْ لا ] (اِخ ) نام مردی . (منتهی الارب ). نام پدر خالدبن غلاب بصری است . (از انساب سمعانی ورق 413ب ). پدر خالد قرشی بصری . (تاج العروس ).
غلابلغتنامه دهخداغلاب . [ غ َل ْ لا ] (ع ص ) بسیار چیره دست .(منتهی الارب ) (آنندراج ). مبالغه ٔ غالب . سخت چیره .
قلاب سنگگویش اصفهانی تکیه ای: qalmâsang طاری: qolâbsang طامه ای: qolvesang طرقی: qolâbsang کشه ای: qolvasang نطنزی: qolvasang