قفیزلغتنامه دهخداقفیز. [ ق َ ] (معرب ، اِ)یکصدوچهل وچهار گز از زمین . (منتهی الارب ) (فرهنگ نظام از منتخب اللغة). من الارض ، قدر ماءة و اربع و اربعین ذراعاً. (اقرب الموارد). این
قفیزفرهنگ انتشارات معین(قَ فِ) [ معر. ] (اِ.) 1 - پیمانه . 2 - واحدی برای اندازه گیری زمین تقریباً برابر با 1500 متر.
قفیزفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پیمانهای معادل ۱۲ صاع.۲. واحد اندازهگیری سطح برابر با ۱۴۴ گز. پُرآمدن قفیز: [قدیمی، مجاز] بهسر آمدن عمر: ◻︎ همان گر نیاید نخوانَمْش نیز / که گر زاین یکی ر
قفیز پر آمدنلغتنامه دهخداقفیز پر آمدن . [ ق َ پ ُ م َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از به سر آمدن و آخر شدن و به انتها رسیدن مدت حیات باشد. (برهان ) : بشد خسته گستهم و لهاس نیزپر آمد ز هر دو سپ
قفیز طحانلغتنامه دهخداقفیز طحان . [ ق َ زِ طَح ْ حا ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) در شرع نام اجاره ای است مخصوص ، و آن عبارت است از آنکه مردی کسی را یا آسیایی راو یا گاوی را اجاره کند ب
قفیز سرآمدنفرهنگ انتشارات معین( ~ . سَ. مَ دَ) [ معر - فا. ] (مص ل .) پُر شدن پیمانه ، کنایه از: به پایان رسیدن عمر.
قفیزیلغتنامه دهخداقفیزی . [ ق ُف ْ ف َ زا ] (ع اِ) بازیی است کودکان را که چوبی برپای نمایند و از بالای آن برجهند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ).
قفیز پر آمدنلغتنامه دهخداقفیز پر آمدن . [ ق َ پ ُ م َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از به سر آمدن و آخر شدن و به انتها رسیدن مدت حیات باشد. (برهان ) : بشد خسته گستهم و لهاس نیزپر آمد ز هر دو سپ
قفیز طحانلغتنامه دهخداقفیز طحان . [ ق َ زِ طَح ْ حا ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) در شرع نام اجاره ای است مخصوص ، و آن عبارت است از آنکه مردی کسی را یا آسیایی راو یا گاوی را اجاره کند ب
قفیزیلغتنامه دهخداقفیزی . [ ق ُف ْ ف َ زا ] (ع اِ) بازیی است کودکان را که چوبی برپای نمایند و از بالای آن برجهند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ).