قفندرلغتنامه دهخداقفندر. [ ق َ ف َ دَ ] (ع ص ) زشت پیکر ناخوش دیدار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قفدر شود. || درشت سخت سر. (منتهی الارب ). شدیدالرأس . (اقرب الموارد).
قلندرلغتنامه دهخداقلندر. [ ق َ ل َ دَ ](اِخ ) (کوه ...) موضعی است در راه هرسین به خرم آباد میان چای چراغعلی و گردنه ٔ گاوکش . (یادداشت مؤلف ).
قلندرلغتنامه دهخداقلندر. [ ق ُ ل ُ دُ ] (ص ) در تداول ، مرد قوی هیکل و نامحرم به زن .- قلندرباز . رجوع به این کلمه شود.
قِندِرگویش دزفولینوعی گونه از نژاد پرستو که در دزفول یافت می شود. به آن باد خورک نیز گفته اند. بعضی می گویند همان ابا بیل است.
قفدرلغتنامه دهخداقفدر. [ ق َ دَ ] (ع ص ) زشت پیکر ناخوش دیدار. (منتهی الارب ). قبیح منظر. (اقرب الموارد). قفندر. (منتهی الارب ). و رجوع به قفندر شود.
خردسرلغتنامه دهخداخردسر. [ خ ُ س َ ] (ص مرکب ) آنکه سرکوچک دارد. (یادداشت بخط مؤلف ). صَعْنَب . وَقَلة الرأس . اَصْعَل . مُقَطْقَط الرأس . قَفَنْدَر. سَمَعْمَع: شبوط؛ نوعی از
درشتلغتنامه دهخدادرشت . [دُ رُ ] (ص ) زبر. زمخت . خشن . مقابل نرم و لین . اخرش . (تاج المصادر بیهقی ). اخشب . اِرْزَب ّ. (منتهی الارب ). اقض . (تاج المصادر بیهقی ). اقود. اکتل .
قلندرلغتنامه دهخداقلندر. [ ق َ ل َ دَ ](اِخ ) (کوه ...) موضعی است در راه هرسین به خرم آباد میان چای چراغعلی و گردنه ٔ گاوکش . (یادداشت مؤلف ).
قلندرلغتنامه دهخداقلندر. [ ق ُ ل ُ دُ ] (ص ) در تداول ، مرد قوی هیکل و نامحرم به زن .- قلندرباز . رجوع به این کلمه شود.