قطعیدیکشنری فارسی به انگلیسیabsolute, airtight, categorical, clear-cut, definitive, determinate, distinct, firm, flat, flat-out, foregone, implicit, irrevocable, positive, sound, sure
قطعیلغتنامه دهخداقطعی . [ ق ُ طَ عی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قطیعة، و آن بطنی است از زبید. (اللباب ).
قطعیتدیکشنری فارسی به انگلیسیabsoluteness, certainty, certitude, conclusiveness, definiteness, finality
قطعیةلغتنامه دهخداقطعیة. [ق َ عی ی َ ] (اِخ ) فرقه ای از شیعیان امامی هستند که در مقابل فرقه ٔ واقفه به رحلت امام موسی بن جعفر قطع کرده اند. اثناعشریه از فرق قطعیه محسوبند. رجوع