25 فرهنگ

10664 مدخل


قطع

qat'

۱. بریدن؛ جدا کردن.
۲. متوقف شدن.
۳. قطع شده.
۴. اندازۀ طول و عرض.
۵. (ادبی) در عروض، اسقاط یک حرف از آخر و‌تد مجموع چنان‌که از مستفعلن مستفعل باقی بماند و مفعولن به جایش بگذارند.
۶. پیمودن؛ طی کردن.
⟨ قطع کردن: (مصدر متعدی) بریدن؛ جدا کردن چیزی از چیز دیگر.

بریدن

۱. انقطاع، برش، جدایی، فک
۲. بریده، جدا، گسسته، گسیخته
۳. بریدن، گسستن، گسیختن
۴. بریدگی، گسیختگی
۵. قطعه
۶. اندازه، قالب
۷. یقین ≠ وصل

cut, disconnection, discontinuance, ectomy _, interruption, rupture, section, severance, stoppage