قطراتلغتنامه دهخداقطرات . [ ق َ طَ ] (ع اِ) ج ِ قطرة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قطرة شود.
قطراتلغتنامه دهخداقطرات . [ ق ُ طُ ] (ع اِ) ج ِ قطار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قطار شود.
قراتپه ٔ سرخسلغتنامه دهخداقراتپه ٔ سرخس . [ ق َ ت َپ ْ پ ِ ی ِ س َ رَ ] (اِخ ) جائی است در سرخس که آن را شیرسیل میگویند. رجوع به تاریخ غازان چ انگلستان ص 16، 24، 26، 49، 45، 86، 94 و 95
قَرَأْتَفرهنگ واژگان قرآنخواندي (معناي اصلي آن جمع کردن است ، اما نه هر جمعي ، بلکه جمعي که دگرگونگي و تفرقه به دنبال داشته باشد و به همين دليل جمع کردن حروف ، و سپس بيرون ريختن آن برا
شبنمیاختهdewcellواژههای مصوب فرهنگستانقطرات کوچک پوشرنگ که در حین کار از غلتک پوشرنگزنی یا قلممو بیرون میپاشد
شتکspatterواژههای مصوب فرهنگستانقطرات کوچک پوشرنگ که در حین کار از غلتک پوشرنگزنی یا قلممو بیرون میپاشد