قطابیلغتنامه دهخداقطابی . [ ق ُ ] (اِ) مثل سنبوسه چیزی است که در روغن بریان نمایند، و در فارسی بودن این لفظ نظر است . (آنندراج ).
قطابیلغتنامه دهخداقطابی . [ ق ُ ] (اِخ ) محمدبن سنجر. از مردم گرگان است که در قطابه سکونت داشت و در بغداد حدیث نوشت . وی از محمدبن یوسف قربانی روایت کند و گروهی از او روایت دارند
قوأبیلغتنامه دهخداقوأبی . [ ق َ ءَ بی ی ] (ع ص ) قوأب : اناء قوأبی . (منتهی الارب ) (تاج العروس ). رجوع به قوأب شود.
قوأبیلغتنامه دهخداقوأبی . [ ق َ ءَ بی ی ] (ع ص ) قوأب : اناء قوأبی . (منتهی الارب ) (تاج العروس ). رجوع به قوأب شود.
polarisingدیکشنری انگلیسی به فارسیقطبی شدن، متقارن کردن، بصورت متضاد در اوردن، قطبی کردن، قطبش دادن، دوقطبی ساختن