قطائعلغتنامه دهخداقطائع. [ ق َ ءِ ] (اِخ ) موضعی است در بغداددر سمت غربی آن متصل به ربض زهیر. (معجم البلدان ).
قطعاءلغتنامه دهخداقطعاء. [ ق َ ] (ع ص ) مؤنث اقطع. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قُطْع شود. || رحم قطعاء؛ خویشی بریده . (منتهی الارب ).
قطعاءلغتنامه دهخداقطعاء. [ ق ُ طَ ] (ع اِ) ج ِ قطیع: به معنی شبیه و همتا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قطیع شود.
قطائعیلغتنامه دهخداقطائعی . [ ق َ ءِ ] (اِخ ) محمدبن حسن بن ازهربن جبیربن جعفر، مکنی به ابوبکر. از راویان است . وی از قعنب بن محرز و عمربن شیبة نمیری ورمادی و جز ایشان روایت کند و
قطائعیلغتنامه دهخداقطائعی . [ ق َ ءِ ] (اِخ ) محمدبن حسن بن ازهربن جبیربن جعفر، مکنی به ابوبکر. از راویان است . وی از قعنب بن محرز و عمربن شیبة نمیری ورمادی و جز ایشان روایت کند و
قطیعةلغتنامه دهخداقطیعة. [ ق َ ع َ ] (ع اِ) آنچه از زمین خراج بریده شود. ج ، قطائع. (اقرب الموارد). زمینهای بدون مالک و غیرمعموری است که خلیفه یا دولت به کسی می بخشد تا در آن آبا
کستجلغتنامه دهخداکستج . [ ک َ ت َ ] (اِ) بقول ابن المقفعیکی از خطوط سبعه ٔ ایران قدیم است که مرکب از 28حرف بود و با آن عهود و موریه و قطائع را می نوشتند و نقوش نگین ها و طراز جا
اخشیدلغتنامه دهخدااخشید. [ اِ ] (اِخ ) محمدبن ابی محمد طغج فرغانی مکنی به ابی بکر، اول از ملوک اخشید صاحب مصر و حجاز. وی بسال 323 هَ . ق ./ 934 م . استقلال یافت و تا 334 امارت دا
بنی طولونلغتنامه دهخدابنی طولون . [ ب َ ] (اِخ ) (254 - 292 هَ . ق .) طولون از غلامان امرای سامانی است که او را حکمران سامانی بخارا بعنوان هدیه پیش مأمون فرستاد و طولون نزد مأمون د