قطلغتنامه دهخداقط. [ ق َطْ طُ ] (ع ق ) هرگز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): مارأیته قَطﱡ؛ ندیدم او را هرگز. (منتهی الارب ). اصل این کلمه قطط است ، طاء نخست را برای ادغام ساکن
قطلغتنامه دهخداقط. [ ق َطط ] (ع مص ) گران گردیدن نرخ . گویند: قَطَّ السعر قطاً و قُطوطاً، قُطَّ السعر (به طور مجهول ). (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || بریدن . || بریدن سر قل
قطلغتنامه دهخداقط. [ ق َطط / ق َ ] (ع اِ صوت ) بانگ سنگخوار. و گاه تخفیف دهند. (منتهی الارب ). || (مص ) خواندن سنگخواره را با قطقط گفتن . (اقرب الموارد).
قتلغتنامه دهخداقت . [ ق َت ت ] (ع اِ)یونجه . (ناظم الاطباء). اسپست تر یا اسپست خشک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فصفصه و بقولی خشک آن . (از اقرب الموارد). و در ذ
قتلغتنامه دهخداقت . [ ق َت ت ] (ع مص ) بریدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ): قت ّ خشب ؛ برید آن را.(از ناظم الاطباء). قت ّ ثوب ؛ برید آن را. (از اقرب الموارد). || کم کردن . (منته
غتلغتنامه دهخداغت . [ غ َت ت ] (ع مص ) رنجانیدن کسی را در کار. (منتهی الارب ) (آنندراج ): غته بالامر غتّاً. (منتهی الارب ). || غت در آب ؛ غوطه دادن کسی را در آب . (منتهی الارب
غتلغتنامه دهخداغت . [ غ ُ / غ َ ] (ص ) احمق . ابله . (برهان قاطع) (فرهنگ اوبهی ). جاهل و نادان . (برهان قاطع). گول . (آنندراج ) (انجمن آرا) : هست با فضل شیخ بواسحاق تیر گردون
غطلغتنامه دهخداغط. [ غ َطط ] (ع مص ) غط نائم ؛ خرخر نمودن در خواب . همچنین است غط مذبوح و مخنوق . (از منتهی الارب ). غط النائم و المذبوح و المخنوق غطاً و غطیطاً؛ نخر و تردد نف
قط خوردنلغتنامه دهخداقط خوردن . [ ق َ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) بریده شدن هرچه باشد، یا بر پهنا بریده شدن . (آنندراج ).- قط خوردن قلم ؛ اصلاح سرقلمهای نی به وسیله ٔ چاقوی قلمترا
قط زدنلغتنامه دهخداقط زدن . [ ق َ زَ دَ ] (مص مرکب ) مرکب است از قط به معنی بریدن هرچه باشد یا بر پهنا بریدن ، و زدن فارسی . (آنندراج ) : نویسم چون به سوی یار از حال درون نامه به
قط کردنلغتنامه دهخداقط کردن . [ ق َ ک َ دَ] (مص مرکب ) مرکب است از قط عربی به معنی بریدن یا بر پهنا بریدن ، و کردن فارسی . (آنندراج ) : جای ناخن تیغسر میزد ز انگشتان ماچون قلم در و
قَت زَنگویش بختیاریقط زن (وسیلهاى که نوک قلم نى را پس از تراشیدن روى آن گذارند و با قلمتراش قطع کنند و معمولاً از شاخ یا رگ پشت گردن گاو تهیه مىشود).
قط خوردنلغتنامه دهخداقط خوردن . [ ق َ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) بریده شدن هرچه باشد، یا بر پهنا بریده شدن . (آنندراج ).- قط خوردن قلم ؛ اصلاح سرقلمهای نی به وسیله ٔ چاقوی قلمترا
قط زدنلغتنامه دهخداقط زدن . [ ق َ زَ دَ ] (مص مرکب ) مرکب است از قط به معنی بریدن هرچه باشد یا بر پهنا بریدن ، و زدن فارسی . (آنندراج ) : نویسم چون به سوی یار از حال درون نامه به