قضبلغتنامه دهخداقضب . [ ق َ ] (ع مص ) بریدن . || به تازیانه زدن . || سوار شدن ناقه راپیش از رام شدن آن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قضبلغتنامه دهخداقضب . [ ق َ ] (ع اِ) هر درخت دراز گسترده شاخ . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || هر شاخ که برای تیر و کمان بریده باشند.(منتهی الارب ). ما قطعت من الاغصان للسهام
قضبفرهنگ انتشارات معین( ~ .) [ ع . ] 1 - (اِ.) هر درخت دراز گسترده شاخ . 2 - شاخه ای که برای کمان بریده باشند. 3 - یونجه .
غضبفرهنگ مترادف و متضادبرآشفتگی، برافروختگی، تندمزاجی، تندی، تیزی، خشم، خشمگین، خشمناکی، سخط، عتاب، عصبانیت، غیظ، قهر، هیجان
قزبلغتنامه دهخداقزب . [ ق َ ] (ع مص ) بسیار گائیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). فعل آن از نصر است . (منتهی الارب ).
قزبلغتنامه دهخداقزب . [ ق َ زَ ] (ع مص ) سخت گردیدن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). فعل آن از باب سمع است . (منتهی الارب ). این لغت یمنی است . (اقرب الموارد). || (اِمص ) در
قضبانلغتنامه دهخداقضبان . [ق ِ ] (ع اِ) ج ِ قضیب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).شمشیر لطیف . (اقرب الموارد). تیغ بران : ومارصع من الوشح و المناطق و القلانس و القفازات و القضبان
قضباتلغتنامه دهخداقضبات . [ ق َ ض َ ] (ع اِ) ج ِ قَضْبة، به معنی تیر ناتراشیده از شاخ درخت نبع. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قضبةلغتنامه دهخداقضبة. [ ق َ ب َ ] (ع اِ) اسپست . || شاخ درخت . (منتهی الارب ). || تیر ناتراشیده از شاخ درخت .نبع. ج ، قَضَبات . || گیاه که تر و تازه خورده شود. ج ، قَضْب . (اقر
قضبانلغتنامه دهخداقضبان . [ق ِ ] (ع اِ) ج ِ قضیب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).شمشیر لطیف . (اقرب الموارد). تیغ بران : ومارصع من الوشح و المناطق و القلانس و القفازات و القضبان
قضباتلغتنامه دهخداقضبات . [ ق َ ض َ ] (ع اِ) ج ِ قَضْبة، به معنی تیر ناتراشیده از شاخ درخت نبع. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قضبةلغتنامه دهخداقضبة. [ ق ِ ب َ ] (ع اِ) گله از شتران و گوسفندان . || (ص ) سبک و باریک اندام ازمردان و شترمادگان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).