قضاتلغتنامه دهخداقضات . [ ق ُ ] (ع اِ) ج ِ قاضی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قاضی و قضاة شود.
غزاتلغتنامه دهخداغزات . [ غ َ ] (ع اِمص ) کشش و جنگ با دشمن دین . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). قصد که به سوی دشمن کنند حرب را. (مهذب الاسماء). قصد به جنگ با دشمنان و غارت کردن دیا
غزاتلغتنامه دهخداغزات . [ غ َزْ زا ] (اِخ ) شهر غزة. (ناظم الاطباء). رجوع به غزة و معجم البلدان ذیل غزة شود.
غزاتلغتنامه دهخداغزات . [ غ ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ غازی که قاتل کفار باشد و به تشدید زا غلط است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). غزوکنندگان . جنگندگان . غُزاة. رجوع به غزاة شود.
ملک قضاتلغتنامه دهخداملک قضات . [ م َ ل َ ق ُض ْ ضا ] (اِخ ) دهی از دهستان دیزمار باختری است که در بخش ورزقان شهرستان اهر واقع است و 181 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4)
judgesدیکشنری انگلیسی به فارسیقضات، قاضی، دادرس، کارشناس، قضاوت کردن، داوری کردن، حکم دادن، تشخیص دادن، محاکمه کردن