قضابلالغتنامه دهخداقضابلا. [ ق َ ب َ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) حوادث ناگوار مقدر. پیش آمدهای بد که به حکم قضا باشد.
نکوهیدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ستۀ سرزنش، قابلانتقاد، نابههنجار، ناروا، ناپسند، نازیبا، معیوب، سرزنشآمیز، ننگآور، شرم آور ناباب، غیرقابل استفاده، خراب، برگشتی، مستردشده، بر
تاج الصرخدیلغتنامه دهخداتاج الصرخدی . [ جُص ْ ص َ خ َ ] (اِخ ) شاعر. او راست :عجبا لقدک ما ترنح مائلاالا و قد سلب الغصون َ شمائلاو لسقم جفنک کیف َ صح ّ بکسرةِفیه و اصبح باللواحظ قابلاو
خوبفرهنگ مترادف و متضاد۱. نیک، خوش ≠ بد ۲. خیر، صلاح ≠ شر ۳. نغز، پسندیده، مطلوب ≠ ناپسند، نامطلوب ۴. زیبا، قشنگ، خوشکل، جمیل ≠ زشت ۵. عالی، زیبنده ۶. زیاد، خیلی ۷. عجب، شگفت ۸. شریف،