قصویلغتنامه دهخداقصوی . [ ق ُص ْ وا ] (ع ن تف ) غایت دور. (منتهی الارب ).تأنیث اقصی ، به معنی غایت بعیده . (اقرب الموارد).- غایت قصوی ؛ هدف دور.|| (اِ) کرانه ٔ وادی .(منتهی ال
قصویلغتنامه دهخداقصوی . [ ق ُص ْ وی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قُصی ّ. (منتهی الارب ). رجوع به قُصی ّ شود.
غایت قصویلغتنامه دهخداغایت قصوی . [ ی َ ت ِ ق ُص ْ وا ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) غایةالقصوی . کمال مطلوب . منتهی : خداوندی که عزم و حزم و خشم او و خشنودی رسیده بینی این هر یک به حدّ غ
غایت قصویلغتنامه دهخداغایت قصوی . [ ی َ ت ِ ق ُص ْ وا ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) غایةالقصوی . کمال مطلوب . منتهی : خداوندی که عزم و حزم و خشم او و خشنودی رسیده بینی این هر یک به حدّ غ
الکساندر سخاتالغتنامه دهخداالکساندر سخاتا. [ اَ ل ِ رِ ] (اِخ ) یعنی اسکندریة القصوی نام معروف «خجند» نزد یونانیان . رجوع به خجند شود.
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن عمر الکرابیسی . قفطی در تاریخ الحکماء (ص 79) آرد که وی از افاضل مهندسین و علماء ارباب عدد بود و در این فن از همگنان سبقت جست و بغایت
قصیالغتنامه دهخداقصیا. [ ق ُص ْ ] (ع ن تف ) غایت بعید. || (اِ) کرانه ٔ وادی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قُصْوی ̍ شود.