قصوردیکشنری فارسی به انگلیسیdefault, delinquency, dereliction, duck, evasion, failure, neglect, negligence, remissness, slackness, underachievement
قصورلغتنامه دهخداقصور. [ ق ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان نازلو از بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه در 6000 گزی شمال ارومیه و 2000 گزی خاور شوسه ٔ ارومیه به سلماس . موقع جغرافیائی آن جلگه و
قسورلغتنامه دهخداقسور. [ ق َس ْ وَ ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ). اسد. (اقرب الموارد). قسورة. رجوع به قسورة شود. || ج ِ قسورة. || واحد قسورة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).