قصولغتنامه دهخداقصو. [ ق َص ْوْ ] (ع مص ) دور شدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || چیره شدن : قصوته ؛ چیره شدم بر وی در نبرد. (منتهی الارب ). || قصو شاة و ناقه ؛ از کرانه ٔ
قثولغتنامه دهخداقثو. [ ق َث ْوْ ] (ع اِ) گشنیز. || (مص ) گرد کردن مال . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || خیار بالنگ خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و فعل آن
قسولغتنامه دهخداقسو. [ ق َس ْوْ ] (ع مص ) سخت و درشت گردیدن . || ناسره گشتن . گویند: قسا الدرهم . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || تاریک شدن . گویند: قسا اللیل ؛ اظلم . (اقرب
غثولغتنامه دهخداغثو. [ غ َث ْوْ ] (ع مص ) غثاء آوردن سیل و درشورانیدن چراگاه را: غثا الوادی غثواً. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || زیاد شدن خاشاک در جائی : غثا الوادی غثواً و غُث
قصوردیکشنری فارسی به انگلیسیdefault, delinquency, dereliction, duck, evasion, failure, neglect, negligence, remissness, slackness, underachievement
قصوبلغتنامه دهخداقصوب . [ ق َ ] (ع ص ) گوسپند که پشم وی بُرند. (منتهی الارب ). من الغنم ، التی تجزها. (اقرب الموارد).
قصودلغتنامه دهخداقصود. [ ق َ ] (ع ص ) فربه سیمین : مخ ّ قصود؛ مغز فربه سمین . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قصواءلغتنامه دهخداقصواء. [ ق َص ْ ] (اِخ ) نام ناقه ای است از رسول خدا صلی اﷲ علیه و سلم که گوش بریده نبود. (منتهی الارب ).
قصواءلغتنامه دهخداقصواء. [ ق َص ْ ] (ع ص ) مؤنث اقصی . گویند: ناقة قصواء و جمل اقصی ؛ شتر کرانه ٔ گوش بریده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).