قصداللغتنامه دهخداقصدال . [ ق َ ] (اِخ ) موضعی است که از آنجا عنبر آورند. (منتهی الارب ). و شاید مصحف قصدار باشد.
قصداًلغتنامه دهخداقصداً. [ ق َ دَن ْ ] (ع ق ) عمداً. از روی عمد و قصد.از قصد. در برابر سهواً. به قصد. رجوع به قصد شود.
قردالیونلغتنامه دهخداقردالیون . [ ق َ ] (معرب ، اِ) بسد را گویند، و به عربی مرجان خوانند. (آنندراج ). مأخوذ از یونانی ، مرجان سرخ . (ناظم الاطباء).
قصاللغتنامه دهخداقصال . [ ق َص ْ صا ] (ع ص ) صیغه ٔ فعال است برای مبالغه . (اقرب الموارد). || (اِ) اسد. (اقرب الموارد). شیر بیشه . (منتهی الارب ).
قصالةلغتنامه دهخداقصالة. [ ق ُ ل َ ] (ع اِ) دانه ٔ ردی که از گندم دور کنند آن را وقت پاکیزه کردن . (منتهی الارب ). ما عزل من البراذا نقی فیرمی به او یداس ثانیة. (اقرب الموارد).
اسباب النزوللغتنامه دهخدااسباب النزول . [ اَ بُن ْ ن ُ ] (ع اِ مرکب ) علم اسباب النزول من فروع علم التفسیر و هو علم یبحث فیه عن سبب نزول سورة او آیة و وقتها و مکانها و غیر ذلک و مبادیه
محبیلغتنامه دهخدامحبی . [ م ُ ح ِب ْ بی ] (اِخ ) (1061 - 1145 هَ . ق .) محمد امین بن فضل اﷲبن محب اﷲبن محمد محبی حموی الاصل دمشقی ، مورخ محقق و ادیب . او راست : خلاصةالاثر فی اع
محذورلغتنامه دهخدامحذور. [ م َ ] (ع ص ) امر مخوف . (منتهی الارب ). آنچه از آن ترسیده شود. (آنندراج ). قوله تعالی ان عذاب ربک کان محذوراً .و وقاک اﷲ کل محذور. (از اقرب الموارد). |
طفیللغتنامه دهخداطفیل . [ طُ ف َ ] (اِخ ) ابن عوف غنوی ، ملقب به مجبر. از شعرای جاهلیت . اصمعی گوید: وی دروصف خیل قوی باشد. مرزبانی در الموشح گوید: خبر دادما را محمدبن الحسن بن
دینارلغتنامه دهخدادینار. (اِ) از کلمه ٔ دِنّار مشتق شده است نون اول را بدل به «یاء» کردند تا بمصدرهائی که بر وزن فعال می آید چون کذاب اشتباه نشود مانند قوله تعالی : و کذبوا بآیات