قصب الذریرهلغتنامه دهخداقصب الذریره . [ ق َ ص َ بُذْ ذَ رَ ] (ع اِ مرکب ) نباتی است زیاده بر شبری و باریک و مجوف و بیرون او سرخ مایل به زردی و اندرون او سفید و مملو از چیزی شبیه به پنب
قصب الزریرهلغتنامه دهخداقصب الزریره . [ ق َ ص َ بُزْ زَ رَ ] (اِ مرکب ) دوای معروف که به هندی چرایته گویند به کسر جیم فارسی . (آنندراج ). و ظاهراً تصحیف قصب الذریرة است . رجوع به آن کل
قصب الجیبلغتنامه دهخداقصب الجیب . [ ق َ ص َ بُل ْ ج َ ] (ع اِ مرکب ) قصب الجب . قصب الحبیب . قسب الجیب . قصب انجیر. گوته شاعر آلمانی در یکی از اشعارش بدین مضمون :آگاه باش باید خامه ا
قصب السبق بردنلغتنامه دهخداقصب السبق بردن . [ ق َ ص َ بُس ْ س َ ب ُ دَ ] (ص مرکب ) غالب آمدن و سبقت و پیشدستی کردن . (آنندراج ) (غیاث اللغات ).
قصب السبقلغتنامه دهخداقصب السبق . [ ق َ ص َ بُس ْ س َ ] (ع اِ مرکب ) به فاصله ٔ بعید یک نی به سرزمین استاده میسازند و سواران از دور به اتفاق یکدیگر به سوی آن نی یکبارگی اسبان دوانند
قصب السکرلغتنامه دهخداقصب السکر. [ ق َ ص َ بُس ْ س ُک ْ ک َ ] (ع اِ مرکب ) نیشکر، و آن گیاهی است که آب ساقه های آن شیرین است و آن را فشرده و شکر سازند. (از اقرب الموارد). نی شکر است
قصب الجیبفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهتکهای از نی میانتهی که در آن یادداشتها، کلمات، احادیث، یا قطعهای از شعر را که بر تکهای از کاغذ نوشته بودند، جا داده و در گریبان میگذاشتند.
قصب بوالغتنامه دهخداقصب بوا. [ ] (اِ) قصب الذریرة است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به قصب الذریرة شود.
قصبلغتنامه دهخداقصب . [ ق َ ص َ ] (ع اِ) کِلک . قلم . || نی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). لیث گوید هر نبات که میان او تهی و راست قامت و او را پیوندها باشد عرب او
قسادیسمالغتنامه دهخداقسادیسما. [ ] (سریانی ، اِ) قصب الذریره است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به قصب الذریره شود.
قلامس اروماطیعسلغتنامه دهخداقلامس اروماطیعس . [ ] (معرب ، اِ مرکب ) قصب الذریره است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به قصب الذریره شود.
قوقاربوسلغتنامه دهخداقوقاربوس . [ ] (معرب ، اِ) قصب الذریره .(از فهرست مخزن الادویه ). رجوع به قصب الذریره شود.