قصبیلغتنامه دهخداقصبی . [ ق َ ص َ ] (اِخ ) عمران بن ابوعطاءواسطی ، مکنی به ابوحمزه . از محدثان است . وی از ابن عباس و ابن حنیفه و دیگران روایت دارد و از او ثوری و شعبه و هشیم و
قصبیلغتنامه دهخداقصبی . [ ق َ ص َ بی ی ] (ع اِ) یکی قَصَب ، و آن جامه های نازک و نرم کتانی است . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قصب شود.
قصبیلغتنامه دهخداقصبی . [ق َ ص َ ] (اِخ ) محمدبن حنیفةبن ماهان واسطی ، مکنی به ابوحنیفه . از محدثان است . وی به بغداد سکونت کرد و در آنجا از عم خود احمدبن محمد و خالد سمتی و دیگ
غصبیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآنچه بهزور و خلاف رضای صاحبش تصرف شده؛ مغصوب؛ غصبشده: لباس غصبی، زمین غصبی.
خولنجان قصبیلغتنامه دهخداخولنجان قصبی . [ ل َ ن ِ ق َ ص َ ] (ترکیب وصفی ، اِمرکب ) نوعی از خولنجان است . رجوع به خولنجان شود.
خولنجان قصبیلغتنامه دهخداخولنجان قصبی . [ ل َ ن ِ ق َ ص َ ] (ترکیب وصفی ، اِمرکب ) نوعی از خولنجان است . رجوع به خولنجان شود.
سخاویلغتنامه دهخداسخاوی . [ س َ وی ی ] (اِخ ) محمدبن احمدبن ابی العبد القصبی السخاوی المالکی . او راست : تخمیس طی البردة و تلخیص نشر الوردة. (معجم المطبوعات ).
فالامغرسطسلغتنامه دهخدافالامغرسطس . [ ] (معرب ، اِ) به یونانی نوعی قصبی است که آن را میشل نامند. (فهرست مخزن الادویه ).
نارلغتنامه دهخدانار. (اِخ ) (جبل الَ ...) «عین النار در حوالی انطاکیه است و هر وقت قصبی درآن افکنند در ساعت بسوزد». (حبیب السیر ج 4 ص 665).
ذنب الحردونلغتنامه دهخداذنب الحردون . [ ذَ ن َ بُل ْ ح َ دَ ] (ع اِ مرکب ) داود ضریر انطاکی گوید: گیاهی است باریک اصل که به سپیدی زند و از آن شاخه های قصبی یعنی میان تهی روید که به نوک