قصباءلغتنامه دهخداقصباء. [ ق َ ] (ع ص ، اِ) جماعة قصب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): اجمة قصباء؛ کثیرةالقصب . (اقرب الموارد). || روئیدنگاه نی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). |
قصباتلغتنامه دهخداقصبات . [ ق َ ص َ ] (اِخ ) دهی است به یمامه . (منتهی الارب ). این ده به روزگار مسیلمه در صلح خالد درنیامد. (معجم البلدان ).
قصباتلغتنامه دهخداقصبات . [ ق َ ص َ ] (اِخ ) شهری است به مغرب . (منتهی الارب ). و در بلاد بربر واقع است . (معجم البلدان ).
قصباتلغتنامه دهخداقصبات . [ ق َ ص َ ] (ع اِ) ج ِ قصبة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به قصبة شود.
قصبانیلغتنامه دهخداقصبانی . [ ق َ ص َ ] (اِخ ) مذکوربن سلیمان محزمی ، مکنی به ابونصر. از محدثان است . وی از خالدبن مخلد و زکری بن عدی روایت کند و از او محمدبن مخلد و دیگران روایت
قصباءلغتنامه دهخداقصباء. [ ق َ ] (ع ص ، اِ) جماعة قصب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): اجمة قصباء؛ کثیرةالقصب . (اقرب الموارد). || روئیدنگاه نی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). |
قصباتلغتنامه دهخداقصبات . [ ق َ ص َ ] (اِخ ) دهی است به یمامه . (منتهی الارب ). این ده به روزگار مسیلمه در صلح خالد درنیامد. (معجم البلدان ).
قصباتلغتنامه دهخداقصبات . [ ق َ ص َ ] (اِخ ) شهری است به مغرب . (منتهی الارب ). و در بلاد بربر واقع است . (معجم البلدان ).
قصباتلغتنامه دهخداقصبات . [ ق َ ص َ ] (ع اِ) ج ِ قصبة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به قصبة شود.
قصبانیلغتنامه دهخداقصبانی . [ ق َ ص َ ] (اِخ ) مذکوربن سلیمان محزمی ، مکنی به ابونصر. از محدثان است . وی از خالدبن مخلد و زکری بن عدی روایت کند و از او محمدبن مخلد و دیگران روایت