قصارلغتنامه دهخداقصار. [ ق ُ ] (ع اِمص ) سستی . || (اِ) پایان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قَصار (ع اِمص ) شود.
قصارلغتنامه دهخداقصار. [ ق َص ْ صا ] (اِخ ) معاویةبن هشام . از راویان است . وی از ثوری و مالک روایت دارد. (لباب الانساب ).
قصارلغتنامه دهخداقصار. [ ق َ ] (ع اِمص ) سستی . || (اِ) پایان : قصارک اَن تفعل کذا؛ غایت کار تو آن است که چنان کنی .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قُصار شود.
قصارلغتنامه دهخداقصار. [ ق َ ] (ع ص ، اِ) کازیمیرسکی گوید: مخفف قصّار است در شعر منوچهری : چمّیدن و قرارش گویی به مار باشدرخشیدن شعاعش گویی قصار باشد. منوچهری .و در نسخه ٔ دیگر
غثارلغتنامه دهخداغثار. [ غ َ ] (ع اِ) علم است کفتار را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). غثار کقطام معرفةً علم للضبع. (اقرب الموارد).
قصار امیلغتنامه دهخداقصار امی . [ ق َص ْ صا رِ اُم ْ می ] (اِخ ) شاعری است به روزگار غزنویان و ظاهراً مادح محمود و امیر ابواحمد محمدبن محمود و مسعودبن محمود. عروضی در کتاب چهارمقاله
قصارتلغتنامه دهخداقصارت . [ ق َ رَ ] (ع مص ) قصارة. جامه شستن یعنی پیشه به گازری ، و به فارسی با لفظ کردن مستعمل است . (آنندراج ) : امام شهر که سجاده میکشید به دوش بخون دختر رز خ
قصارة الارضلغتنامه دهخداقصارة الارض . [ ق ُ رَ تُل ْ اَ ] (ع اِ مرکب ) پاره ای از زمین نیکو خوشتر از روی گیاه و طراوت به اندازه ٔ پنجاه گز یازیاده از آن . (منتهی الارب ). قطعة قصیرة من
قصارةلغتنامه دهخداقصارة. [ ق َ رَ ] (ع مص ) کوتاه شدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || قصارت . جامه شستن . گازری کردن . (از آنندراج ). رجوع به قصارت شود. || (اِمص ) کوتاهی .(ا
قصار امیلغتنامه دهخداقصار امی . [ ق َص ْ صا رِ اُم ْ می ] (اِخ ) شاعری است به روزگار غزنویان و ظاهراً مادح محمود و امیر ابواحمد محمدبن محمود و مسعودبن محمود. عروضی در کتاب چهارمقاله
قصاریلغتنامه دهخداقصاری . [ ق َص ْ صا ] (ص نسبی ) نسبت است به قَصّار. (لباب الانساب ). رجوع به قصار شود.
قصاریانلغتنامه دهخداقصاریان .[ ق َص ْ صا ] (اِخ ) فرقه ای هستند از صوفیه ، و آنان را ملامتیان یا حمدونیان نیز خوانند. این فرقه بر طریقت ابوصالح حمدون بن احمدبن عمارة قصار هستند. (ک
قصارتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهحرفۀ قصار؛ پیشۀ گازر؛ گازری. قصارت کردن: (مصدر متعدی) [قدیمی] شستن؛ شستوشو دادن: ◻︎ امام خواجه که بودش سر نماز دراز / به خون دختر رز خرقه را قصارت کرد (حافظ: ۲
قصارتلغتنامه دهخداقصارت . [ ق َ رَ ] (ع مص ) قصارة. جامه شستن یعنی پیشه به گازری ، و به فارسی با لفظ کردن مستعمل است . (آنندراج ) : امام شهر که سجاده میکشید به دوش بخون دختر رز خ