غشنلغتنامه دهخداغشن .[ غ َ ] (ع مص ) به چوب دستی و شمشیر زدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زدن به عصا و شمشیر. (اقرب الموارد).
قشنگفرهنگ مترادف و متضادجمیل، خوشکل، خوشگل، دلپسند، دلربا، رعنا، زیبا، شیک، ظریف، ملوس، ملیح، نازنین، وجیه ≠ زشت
rakeدیکشنری انگلیسی به فارسیشن کش، چنگک، شیار، شیب، فاجر، چنگال، خط سیر، جای پا، شکاف، هرزه، با چنگک جمع کردن، با سرعت جلو رفتن، جمع اوری کردن