قشر میانیintermediate courseواژههای مصوب فرهنگستانلایهای بین قشر اساس و لایة پوششی (wearing course) رویة راه
قشرلغتنامه دهخداقشر. [ ق َ ] (ع مص ) باز کردن پوست . (منتهی الارب ). پوست کندن . (از اقرب الموارد). || بدشگونی آوردن و بدشگون شدن و زیان رسانیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب )
قشرلغتنامه دهخداقشر. [ ق َ ش َ ] (ع اِمص )از عیوبی است که در اسب پدید آید و سم اسب پوست پوست شود، و این عیبی است بزرگ . (از صبح الاعشی ج 2 ص 28).
مخچهفرهنگ انتشارات معین(مُ چِ یا چَ) [ ع - فا. ] (اِمصغ .) قسمتی از دستگاه مرکزی اعصاب که در زیر و عقب مخ قرار گرفته و مانند مخ (دماغ ) دارای قشر خاکستری رنگ در داخل است و به وسیلة س
مخچهلغتنامه دهخدامخچه . [ م ُ چ َ / چ ِ ] (اِ مصغر) مصغر مخ . دماغ صغیر . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). فرهنگستان ایران این کلمه رابجای «دماغ اصغر» پذیرفته است . (واژه های نو فره
غدد فوق کلیویلغتنامه دهخداغدد فوق کلیوی . [ غ ُ دَ دِ ف َ / فُو ق ِ ک ُل ْ ی َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) در روی کلیه دو غده ٔ غیر قرینه قرار دارند که نسبت به حیوانات محل آنها فرق می کند
زمینلغتنامه دهخدازمین . [ زَ ] (اِخ ) سیاره ای که ما در آن منزل داریم واز آن نشو و نما می کنیم ... در مدت 24 ساعت یکدفعه بر دور خود می گردد و در مدت 365 روز و شش ساعت و چند دقیق
روانشناسیلغتنامه دهخداروانشناسی . [ رَ ش ِ ] (حامص مرکب ) علم النفس . معرفةالنفس .معرفةالروح . روانشناسی عبارت است از تحقیق و مطالعه در حیات نفسانی و اعمال و رفتار انسان در احوال و ا