قشرلغتنامه دهخداقشر. [ ق َ ] (ع مص ) باز کردن پوست . (منتهی الارب ). پوست کندن . (از اقرب الموارد). || بدشگونی آوردن و بدشگون شدن و زیان رسانیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب )
قشرلغتنامه دهخداقشر. [ ق َ ش َ ] (ع اِمص )از عیوبی است که در اسب پدید آید و سم اسب پوست پوست شود، و این عیبی است بزرگ . (از صبح الاعشی ج 2 ص 28).
قشر آستری بهساختهmodified binderواژههای مصوب فرهنگستانقشر آستریای که برای رسیدن به مشخصات فیزیکی خاص با افزودن یا ترکیب انواع بسپار، رزین، مواد چسباننده، لاستیک یا مانند آن عملکرد آن بهبود یافته باشد